دو جوان اهل سومالی که پس از آغاز جنگ داخلی در این کشور از سومالی فرار کرده‌اند و اکنون در خارج زندگی می‌کنند پروژه‌ای طراحی کرده‌اند به نام "صورت‌های سومالی". هدف آنان نیز مانند برخی پروژه‌های مشابه ایرانی این است که کلیشه‌های رسانه‌ای درباره کشور خود را تغییر دهند. کلیشه‌هایی که مردم سومالی را تنها با سه چیز می‌شناسند:"دزد دریایی، تروریست و پناهنده"
اکثر گزارش‌هایی که به کشور سومالی می‌پردازند تنها به واقعیت تلخ جنگ در این کشور منحصر می‌شوند. جنگی که از سال‌های ۱۹۸۰ سومالی را درنوردیده است. اخباری که درباره این کشور منتشر می‌شوند البته امیدوارکننده نیستند. الشباب گروه متحد القاعده همچنان به حملات خود در این کشور ادامه می‌دهد و کشتی‌های تجاری همچنان طعمه دزدان دریایی این کشور می‌شوند. اما برای دور شدن از این کلیشه خبری، محمد ابراهیم شیر و دنیا جمال ادا دست به کار شده‌اند.

«تلاش می‌کنیم چهره‌ای انسانی به مردم سومالی بدهیم»

محمد ابراهیم شیر درباره این پروژه به ناظران می‌گوید:

پروژه ما به نوعی الهام گرفته از پروژه معروف "آدم‌های نیویورک"است که توسط عکاس معروف امریکایی "برندون استاتون"پایه گذاری شده است. ما نیز مانند او عکس‌هایی از مردم سومالی با یک متن کوتاه منتشر می‌کنیم که داستان کوتاهی از سوژه عکس است.
اما هدف ما با هدف استاتون کاملاً متفاوت است. ما تلاش می‌کنیم تا کلیشه‌ای که در مورد مردم سومالی وجود دارد از بین ببریم. با انتشار داستان‌های آنها، امیدشان، هراس‌های آنها، غم‌ها و شادی‌های آنها تلاش می‌کنیم تا دوباره چهره انسانی به مردم سومالی برگردانیم.


قدیم‌ترها عشق و ازدواج کاملاً متفاوت بود. ما حرفمان را در رقص می‌زدیم. باید شوخ می‌بودی اما برای فتح قلب بهتر بود که هنر و سخنوری نیز می‌داشتی، موفقیتت تضمین شده بود بدون هیچ پولی.


من ۱۷ سال دارم و ازدواج کرده‌ام و کاسب هستم. همسر من درس می‌خواند، ما در یک کلاس هستیم. اینجا رسم این است که در سنین جوانی ازدواج کنیم.


در این پروژه ما امیدواریم تا بتوانیم به افرادی که جنگ آنها را از کشور دور کرده است نزدیک شویم. من مجبور شدم در سال ۱۹۹۱ به همراه دخترم از سومالی بگریزم [سالی که رژیم نظامی این کشور سرنگون شد و سومالی وارد جنگ داخلی شد] من در هلند بزرگ شده‌ام. دنیا همکارم که این پروژه را با هم به راه انداختیم در امریکا بزرگ شده است.
ما از جمله یک میلیون سومالیایی هستیم که خارج از مرزهای این کشور زندگی می‌کنند.
مردم بسیار مشتاق هستند که داستان زندگی‌شان را با ما به اشتراک بگذارند.
هر بار که ما به سومالی سفر می‌کنیم به دنبال افرادی هستیم که داستان‌های جالبی برای تعریف کردن دارند. در بسیاری از اوقات این دوستان ما هستند که کسی را پیشنهاد می‌کنند و البته گاهی ما خودمان به شکلی اتفاقی آنها را پیدا می‌کنیم.
سومالیایی‌ها آدم‌هایی هستند که به راحتی سفر دلشان را باز می‌کنند. بزرگ‌ترین مشکل ما این است که متن کوتاهی از دل صحبت‌های آنها در بیاوریم.
ما از مردم می‌خواهیم که داستان زندگی‌شان را برای ما تعریف کنند آنها هم درد دلشان به راحتی شروع می‌شود اما گاهی مردم دوست ندارد از آنها عکس بگیریم.



من یک مادربزرگ هستم. من در یک ساختمان کار می‌کنم. تقریباً ۶۰ سال سن دارم و حدود ۱۳ سال است که از همسر سابقم جدا شده‌ام. من ۹ بچه دارم. شش فرزندم برای خودشان خانواده دارند اما همچنان سه بچه دیگر پیش من هستند. من آنها را به مدرسه می‌فرستم و هزینه مدرسه آنها را پرداخت می‌کنم. می‌خواهم آنها آینده‌ای بهتر از من داشته باشند.

 
یکی از تأثیرگذارترین داستان‌هایی که ما با آن برخورد کردیم. داستان یک مادر جوانی بود که در یک کمپ مختص آوارگان جنگی زندگی می‌کرد. او به تنهایی هشت کودک خود را بزرگ می‌کرد. او به علت تعلق به یک قبیله و نژاد خاص در سومالی تحت فشار بود. مردم این قبیله از سومالی، پوستی تیره دارند. پس از انتشار داستان او، بسیاری از مردم سومالی که خارج از کشور زندگی می‌کنند تنها ظرف ۲۴ ساعت ۴۰۰۰ یورو پول برای کمک به این زن ارسال کردند.
ما انتظار چنین چیزی را نداشتیم. ما فقط داستان مردم را تعریف می‌کنیم و غیر از آن هیچ. اما پس از این ماجرا بود که به فکر افتادیم چرا یک سیستم برای کمک به دیگر سومالیایی‌های نیازمند طراحی نکنیم؟ شاید قدم بعدی در این پروژه اجرای همین طرح باشد.




گاهی بسیار غمگین هستم. در کشور خودم با من مثل یک غریبه رفتار می‌شود. انگار که من به اینجا تعلق ندارم. بسیاری من را خاطر رنگ سیاه پوستم تحقیر می‌کنند. اما من به آنها می‌گویم: خدا من را این‌گونه خلق کرده است.