زمانی نامش انبار غله ایران بوده است. سرسبز و حاصلخیز، مردم بسیاری نیز در استان سیسستان و بلوچستان مشغول کار کشاورزی، دامداری و حتی ماهیگیری در تالاب هامون.
اما کم کم اوضاع عوض شد ... تالاب هامون مدام عقب نشینی کرد، کم جان و بی نفس شد تا روزی حدود 15 سال پیش آخرین قطره آب آن نیز زیر آفتاب داغ سرزمین رستم و زال بخار شد و به هوا رفت.
آب رفت، کشاورزی و آسیابها و رونق اقتصادی رفت؛ شن ها باقی ماندند و باد صد و بیست روزه معروف این منطقه.
به گفته مقام های رسمی ایران درآمد شصت درصد کل منطقه سیستان وابسته به دریاچه هامون بوده است.
باد آمد، شن های کف تالاب هامون که زمانی به هفتمین تالاب جهان معروف بود را با خود آورد، روستاها را در کام خود کشید. روزگار مردم در بسیاری از شهرها و روستاهای استان سیستان و بلوچستان شد شن، گرد و خاک، اما ناظران ما میگویند هیچ رسانه ای به این موضوع توجه نمیکند، اما زمانی که شهر تهران یک روز آنچه که آنها چند ماه از سال مدام تجربه میکنند را از سر گذراند، تمام رسانه ها به آن پرداختند.


مسوولان فقط حرف میزنند...

محمد ناظر ما در استان سیستان بلوچستان است درباره علل خشک شدن تالاب بین المللی هامون و مسایل مرتبط با آن به ناظران میگوید:

همیشه این طوفان های شن در استان ما وجود نداشته، باد همیشه بوده که با خشکی دریاچه شده طوفان شن.
بادی در استان سیستان و بلوچستان که به باد 120 روزه معروف است که تقریبا 200 روز در سال میوزد، حدود 15 سال است با خشک شدن دریاچه و از بین رفتن پوشش گیاهی تبدیل به طوفان شن و گرد و خاک شده است، البته خودروی قاچاق سوخت که از سطح خشک شده دریاچه استفاده میکنند هم بی تاثیر نیستند، آنها به فرسایش سطح خاک دریاچه کمک میکند که البته همین مسیله خودش معلول از بین رفتن دریاچه است، وقتی دریاچه از بین رفت شغل هزاران نفر هم از بین رفت ماند کارهای این مدلی...
 
هجوم شن به روستاهای سیستان و بلوچستان

گرد و غبار آنقدر ریز است که در همه جا نفوذ میکند، همیشه میزانش چندین برابر حد مجاز است. سیستان و بلوچستان مرکز بیماری سل ایران شده است. جدا از آلودگی هوا، گاهی حجم شن های مهاجم آنقدر زیاد است که جاده ها بسته میشوند، مردم در خانه ها گیر می افتند و روستاها در شن دفن میشوند و مردم روستاها را رها میکنند و میروند.
مشکل دریاچه این است که افغانستان حق آب ایران را پرداخت نمیکند. افغانستان روی رودخانه هیرمند که منبع اصلی آب به هامون است سد کشیده و سهم قانونی آب ایران را پرداخت نمیکند.
 
روستاهایی که به خاطر حمله شن ها متروکه شده اند

فقط زمانی دریچه ها را باز میکنند که آب آنقدر زیاد میشود که امکان شکست سد وجود دارد و خود این ماجرا هم باعث مشکل سیلاب و از بین رفتن خانه ها و جاده ها میشود چون بستر طبیعتی عبور آب هم از بین رفته است.
بعد از سر و سامان گرفتن افغانستان دولت ایران عنوان کرده در حال رایزنی با دولت افغانستان است اما فقط تا حالا حرف بوده است. مردم میگویند در افغانستان کسی نیست که جوابگو باشد و حرف آخر را آنجا امریکا میزند. حتی کوچکترین قدمی در این راستا برداشته نشده. میشنویم پروژه های برای نجات دریاچه ارومیه و یا زاینده رود در ایران وجود دارد اما حتی در حد حرف هم پروژه ای برای نجات هامون در دست نیست. حتی اقدامی هم برای تثبیت شن ها نشده که با باد جا به جا نشوند.
آموزش خاص و یا اطلاعات خاصی هم از سوی مقامات بهداشتی به مردم داده نمیشود که چه کارهایی برای جلوگیری از آسیب کمتر به ریه هایشان انجام دهند. مردم، مسوولین و همه هم عادت کرده اند انگاری به این اوضاع
آلودگی هوا در شهرهای مختلف استان به خاطر وجود ریزگردها


این ریزگردها حتی به داخل ماشین ها هم نفوذ میکنند


مراکز تولیدی متروکه در اثر طوفان شن