از زمان پخش ویدئویی از بازار برده‌فروشی در لیبی که توسط شبکه تلویزیونی آمریکایی سی ان ان در تاریخ ۱۴ نوامبر ۲۰۱۷ (۲۳ آبان ۱۳۹۶) منتشر شد، جهان در مواجهه با حیات دوبارۀ شیوه‌های قرون وسطایی، خشونت آمیز و تحقیرکننده، به شدت تکان خورد و خشم خود را ابراز کرد. فردی اهل گینه، به‌عنوان ناظر ما که به کوناکری پایتخت این کشور بازگشته است، آنچه را که در سال ۲۰۱۶ تجربه کرده‌ است برای ما بازگو می‌کند.

بعد از گزارش شبکه سی ان ان آمریکا، تحریریه ناظران فرانس ۲۴، پیغام‌های فراوانی را از افرادی که اذعان می‌کردند قربانی قاچاق انسان شده‌اند، دریافت کرده است. ناظر گینه‌ای ما توانست یک روایت دقیق، یکپارچه، مستند و متکی به اظهارات شاهدان ارائه دهد.

می‌توانید مسیر خود را در این نقشه تعاملی دنبال کنید. هر نقطه قرمز نشان دهنده یک مرحله از مسیر سفر عثمان است. با کلیک کردن روی هر نقطه اطلاعات تکمیلی ظاهر می‌شود.
 

 

"مهاجرانی که در مسیر مخالف ما بودند می‌پرسیدند که چرا برمی‌گردیم، برایشان ماجرا را شرح می‌دادیم، گریه می‌کردند"

بنابراین تصمیم به فرار گرفتم. زیر بار این خطر دیوانه‌وار رفتم. یک روز، توانستم تلفن همراه یکی از نگهبانان را بدزدم و به رابطی که در شهر با او ارتباط گرفته بودم برای تعیین قرار ملاقات زنگ زدم. خروج از آنجا به تنهایی بیش از حد خطرناک بود. در شهر، هیچ سیاه‌پوستی به تنهایی قدم نمی‌زند. در این شرایط، هر زمانی احتمال ربوده شدن یا کشته شدن وجود دارد [ کسانی‌که موفق به فرار شدند در پناهگاه‌هایی باقی می‌مانند و هرگز به خیابان نمی‌روند].

گروهی از مهاجران نجات یافته از زندان‌های مخفی در شهر بنی ولید

 
موفق به خروج شدم و توانستم به رابطم ملحق شوم، کسی‌که در خانه‌اش به من پناه داد و کسی که زندگی امروزم را به او مدیونم. این مرد خودش هم مهاجری بود که به زندان افتاده بود و دو مهاجر دیگر مانند من را که شکنجه شده بودند، پناه داد. یکی از آن‌ها چنان شدید ضرب و شتم شده بود که یک هفته نمی‌توانست راه برود.

برخی از مهاجران نجات یافته از زندان‌های مخفی شهر بنی ولید

 
"خانواده‌ام من را از رفتن به سمت اروپا منع کردند"
 

خانواده‌ام بلافاصله برایم یک میلیون فرانک گینه [۹۳ یورو] فرستادند. به آن‌ها گفتم که می‌خواهم مسیرم را تا ایتالیا ادامه دهم اما آن‌ها من را منع کردند و از من خواستند که به گینه برگردم و به من قول دادند که کمکم کنند تا از راه‌های قانونی برای تحصیل به اروپا بروم.

بنابراین ۶۰۰ دینار [۳۷۲ یورو] از خانواده‌ام گرفتم که به راننده‌ای که من را تا شهر سبها در جنوب شرقی لیبی می‌رساند پرداخت کنم. خیلی می‌ترسیدم که دوباره ربوده شوم. .

کلاهبرداری‌های همه جانبه
 
بعد از رسیدن به شهر سبها، راننده من را در محل اقامت مخفی مهاجران پیاده کرد. در آنجا از من کلاهبرداری شد. یک فرد اهل گینه که سر و وضع مناسبی داشت، آمد و پیشنهاد برگشتن قانونی به گینه از طریق سازمان بین‌المللی مهاجرت را ارائه کرد. برای ایجاد پرونده، از من درخواست ۵۰ دینار لیبی [۳۰ یورو] برای گرفتن عکس‌های پرسنلی کرد. سپس مرتب به من می‌گفت که مجبور است برای یک جای خالی در هواپیما صبر کند.

در شهر سبها، ناظر ما معادل ۳۰ یورو هزینه کرد که این عکس‌های پرسنلی را بگیرد.

 
از دست او خسته شده بودم. با کمک یک مهاجر دیگر به ایستگاه اتوبوس رفتم و با پرداخت ۱۵۰ دینار [۹۰ یورو] بلیت اتوبوس به سمت قطرون در جنوب لیبی را گرفتم در حالیکه هزینه واقعی بلیت ۵۰ دینار [۳۰ یورو] بود.
 
برخی زنان مجبور به روسپی‌گری می‌شدند و اگر به اندازه کافی "سودآور" نبودند فروخته می‌شدند
در شهر قطرون، من به یک محل دیگر مخصوص مهاجران رفتم، جایی که بسیاری از زنان مجبور به روسپی‌گری می‌شدند. در حیاط آنجا کانتینرهایی بود که دختران به آنجا می‌رفتند. پنج یا شش نفر در داخل این کانتینترها بودند. اینان اگر از تن‌فروشی امتناع می‌کردند، چند روز بدون آب و غذا حبس می‌شدند تا تسلیم شوند. اما اگر به اندازۀ کافی سودآور نبودند، نگهبانان حجابی سر آنان می‌کردند و به یک عرب می‌فروختند.

در مسیر بازگشت، مهاجران زیادی را دیدم که در مسیر مخالف بودند

روز بعد، یک راننده از راه رسید که من را تا اغادیز در نیجر ببرد. در مسیر، ما با خودروهایی برخورد کردیم که پر از مهاجر بود که در مسیر مخالف ما به سمت لیبی حرکت می‌کردند. بعضی‌ها از ما آب می‌خواستند. از ما می‌پرسیدند که چرا برمی‌گردیم. برایشان ماجرا را تعریف می‌کردیم و آنها به گریه می‌افتادند.

ناظر ما ۴۰۰ دینار هزینه کرد تا از صحرای لیبی با این راننده عبور کند. این عکس پروفایل راننده قاچاق‌بر است که در حساب واتس‌اپ او قرار گرفته بود و توسط ناظر ما ارسال شده است. او در حال شمارش دسته‌ اسکناس‌های دینار لیبی است.
 

در اغادیز با مهاجری روبرو شدم که من را به خانه‌اش برد. او محل اقامتی را تدارک دیده بود که گینه‌ای‌های منتظر به رفتن به لیبی در آنجا جمع شده بودند. من شروع به تعریف داستانم برای آن‌ها کردم اما مسئول آن محل از من خواست که ادامه ندهم تا این افراد دلسرد نشوند.

چیزی با خودم نداشتم حتی تلفن. تمام پول‌هایم را برای این سفر خرج کرده بودم. او هم سعی کرد از من کلاهبرداری کند اما توانستم از آن‌جا به لطف برخی از دوستانی که در ایستگاه اتوبوس دیده بودم خارج شوم. این دوستان هم می‌خواستند به لیبی بروند اما به خاطر اتفاق‌هایی که برای من افتاده بود تصمیم خود را تغییر دادند و برای مهاجرت مسیر الجزایر را انتخاب کردند. سپس اتوبوسی به سمت نیامی پایتخت نیجر گرفتم.

بلیت‌های مختلف اتوبوس که ناظر ما خریداری کرده بود. از سبها تا قطرون، از اغادیز تا نیامی و از نیامی تا باماکو.
 
در اتوبوس خیلی مضطرب بودم چراکه هیچ کارت شناسایی همراه خود نداشتم. بین نیامی و کوناکری در هر ایستگاه مرزی داستان سفرم را از ابتدا تا انتها تعریف می‌کردم. جای زخم‌هایم را نشان می‌دادم و در نهایت افسران گمرک به من اعتماد می‌کردند و می‌گذاشتند که بروم.

"می‌خواهم دوباره شانسم را امتحان کنم و درسم را در اروپا بخوانم. اینجا مدرک تحصیلی بی ارزش است"
 

۲۹ آگوست ۲۰۱۶، بالاخره ساعت ۹ صبح به روستایم در گینه رسیدم. وقتی به خانه وارد شدم، تمام خانواده‌ام گریه می‌کردند، جیغ می‌کشیدند و خدا را شکر می‌کردند که من زنده مانده‌ام.

از آن تاریخ، اصرار دارم که شانس خود را با راه‌های بسیار امن‌تر مانند مراکش دوباره امتحان کنم. اما خانواده‌ام قبول نمی‌کنند و می‌خواهند که من از طریق راه‌های کاملا قانونی به اروپا بروم. بنابراین مدرک لیسانسم را در رشته حقوق در کوناکری بدون انگیزه زیاد گرفتم.

در حال حاضر، تلاش می‌کنم که راهی برای رفتن به اروپا برای تحصیل پیدا کنم. اینجا، مدارک تحصیلی گینه‌ای هیچ ارزشی ندارد. اگر بخواهیم کاری با درآمد خوب پیدا کنیم باید آنجا تحصیل کنیم. من فرزند بزرگ خانواده هستم و باید از همه مراقبت کنم.

در سال ۲۰۱۶ بیش از ۵ هزار مهاجر در زمانی‌که از دریای مدیترانه عبور می‌کردند کشته شدند. اما هیچ آمار یا ارزیابی‌ای از اینکه در این تاریخ چه تعداد مهاجر در صحرا کشته شدند وجود ندارد.

به‌ قلم
Liselotte Mas

Liselotte Mas