چندی پیش مرگ یک مرد نابینا در ایران دوباره بحث پیرامون امکانات شهری برای عبور و مرور نابینایان را در شهرهای مختلف زنده کرد، همچنین به نظر می‌رسد توجه مردم را به رعایت حقوق این افراد در شهر را نیز بیشتر جلب کرده باشد. بر اساس آمارهای رسمی حدود ۱۲۰ هزار نابینای کامل در ایران زندگی می‌کنند.
عباس نوباغی ماه گذشته از یک پل عابر پیاده سقوط کرد. این پل برای بازسازی‌های شهری جابه‌جا شده بود اما علامت مناسبی برای ممانعت نابینایان در نظر گرفته نشده بود.
حادثه‌ای مشابه در سال ۱۳۸۹ نیز در متروی تهران باعث مرگ یک خانم نابینای روزنامه‌نگار شده بود. در زمان وقوع این حادثه هیچ‌کدام از ایستگاه‌های متروی تهران مجهز به کاشی‌های راهنمای نابینایان نبودند. کاشی‌هایی که با علائم برجسته خود مسیر و یا خطر را به نابینایان گوشزد می‌کنند.

مسیر ویژه نابینایان به یک ستون برخورد می‌کند

«وقتی به مسیر ویژه نابینایان می‌رسیم از آنها فرار می‌کنیم»

روژین، ناظر ما یک دانشجوی ۲۷ ساله نابینا در تهران است:

برای یک عبور و مرور ساده، نابینایان در ایران خود را باید چنان آماده کننده که گویی می‌خواهند به کشف یک قاره جدید بروند. مشکلات از اولین قدم خارج از خانه، شروع می‌شود.

اولین و شاید خطرناک‌ترین مانع برای ما جوی‌های آب هستند. هر بار که می‌خواهیم از پیاده‌رو به خیابان برویم یا برعکس باید یک پل برای عبور از این جوی‌های آب پیدا کنیم. در این زمینه، ما وابسته به مهربانی رهگذران هستیم. همچنین گاهی تشخیص خیابان از پیاده رو سخت است. بارها و بارها من وسط خیابان ایستاده‌ام و بی‌خبر از همه جا.


خودرو روی مسیر ویژه بانوان پارک شده است

شهرداری‌ها مدتی است که نصب کاشی‌های مخصوص نابینایان را در تهران و برخی دیگر از شهرها آغاز کرده‌اند. نقاط برجسته به معنای خطر و خطوط موازی به معنای مسیر بی‌خطر است. اما ما واقعاً این کاشی‌ها را دنبال نمی‌کنیم چرا که در بسیاری از موارد این کاشی‌ها ما را مستقیم به سمت خطر راهنمایی می‌کنند. موانعی از جمله جوی، درخت، تیر چراغ برق، میله‌های میان پیاده‌رو، کیوسک‌های تلفن و روزنامه‌فروشی و همچنین خودرو و موتور پارک‌شده مردم روی این مسیرها فراوان هستند.



مشکل این است که افرادی که آنها را نصب می‌کنند نیز حتی نمی‌دانند این کاشی‌ای که در حال نصب آن هستند چیست. چند سال پیش من در میدان هفت تیر با درختی روی این مسیر مواجه شدم و متوجه شدم که کارگران چند متر آن‌سوتر در حال نصب کاشی‌ها در ادامه هستند. به کارگرها درباره این کاشی‌ها توضیح دادم و گوشزد کردم که یک درخت روی مسیر است. آنها هیچ اطلاعی درباره این کاشی‌ها نداشتند. وقتی از آنها درخواست کردم که مسیر را درست کند آنها به من گفتند که فقط کارگر هستند و نمی‌توانند مسیر را عوض کنند. نقشه‌ای به آنها داده شده و آنها باید همان را درست نعل به نعل ادامه دهند.
"اصلا چرا از خانه بیرون می‌آیند؟"
من کوتاه نیامدم به سازمان بهزیستی رفتم و از آنها خواستم در این رابطه اعتراض کنند. من در حال گوش دادن به گفتگوی تلفنی مسئول بهزیستی و یک مقام مسئول بودم که فرد مسئول در حالی که عصبانی بود گفت:"ما بیشتر از این کاری از دستمان بر نمی‌آید. اصلاً نابیناها از خانه بیرون می‌آیند که چه کنند؟"


بسته شدن مسیر نابینایان

حرف‌های آن مقام اداری بسیار دردناک بود. این طرز تفکر فقط در میان مقامات نیست بلکه بسیاری از مردم نیز چنین طرز تفکری دارند. البته این بیشتر به علت عدم آموزش و نبود اطلاعات کافی در میان مردم است. به طور مثال مردم ماشین و موتور خود را روی کاشی‌های مخصوص پارک می‌کنند، فروشگاه‌ها وسائل خود را روی آنها می‌گذارند، نه به خاطر اینکه برایشان مهم نیست بلکه به این علت که اساساً نمی‌دانند این کاشی‌ها چه معنایی دارند.
در حال حاضر وقتی من این کاشی‌های مخصوص را زیر عصای سفید خود حس می‌کنم، از آنها فرار می‌کنم.
 
"تحقیر دردناکترین بخش ماجرا بود"

بی‌توجهی فروشگاه‌ها به مسیر ویژه نابینایان

نتیجه اینکه نابینایان هر روزه در شهرهای ایران دچار حوادث بزرگ و کوچک می‌شوند. چند هفت پیش یکی از دوستان در یک چاله که شهرداری کنده بود افتاد و کل فکش خرد شد. یک سال پیش من به همراه یکی از دوستانم در حال رفتن به دانشگاه بودیم. باران می‌آمد، به ناگهان من دوستم را در کنار خودم احساس نکردم. او داخل یک چاله بزرگ آب افتاده بود و تمام لباسش را لجن گرفته بود. ما مجبور شدیم به خانه برگردیم تا او لباسش را عوض کند. تمام بدنش درد می‌کرد اما آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا حس تحقیری بود که او احساس می‌کرد.

توییت انتقادی یک روحانی به راهنمایی اشتباه نابینایان

هر بار که ما می‌خواهیم از خانه بیرون برویم استرس داریم و همیشه با یک کبودی یا پارگی لباس به خانه برمی‌گردیم.
سامانه‌های حمل و نقل عمومی هم اوضاع خوبی ندارند. گرفتن تاکسی کار ساده‌ای نیست. تشخیص اینکه خودرویی که در مقابل ما ایستاده تاکسی است یا خودروی شخصی، غیرممکن است. پول‌های ایران نشانه‌های به ریل ندارند و ما نمی‌دانیم چه پولی می‌دهیم و چه مقدار باز پس می‌گیریم.

از سال ۱۳۸۹ به این سو، مترو شروع به جاگذاری کاشی‌های مخصوص نابینایان کرد. اما بیشتر ایستگاه‌ها همچنان به این کاشی‌های هشدار دهنده و راهنما مجهز نیستند. کارکنان مترو نیز برای راهنمایی درست افراد نابینا آموزش ندیده‌اند. همچنین اعلام نام تمامی ایستگاه‌ها به صورت صوتی وجود ندارد. علائم به ریل برای راهنمایی نابینایان در بسیاری از سامانه‌های حمل و نقل عمومی وجود ندارد. اما مهم‌ترین معضل، نبود آگاهی است. اما با توجهی که به تازگی در شبکه‌های اجتماعی به این موضوع شده است امیدوارم اوضاع بهتر شود. مشکل این است که ما بسیار عقب هستیم و سرعت پیشرفت کم است.




"درحال توسعه هستیم"

آقای علی صابری، وکیل و عضو نابینای شورای شهر تهران درباره مشکلات نابینایان در تهران می‌گوید:

گذاشتن کاشی‌های مخصوص نابینایان در واقع از ده سال پیش در تهران آغاز شده است. اما حجم آن بسیار محدود بود اکنون نیز محدود است. در کل حدود ۳۰ درصد پیاده‌روهای تهران مجهز به کاشی‌های راهنمای نابینایان است. اما مشکل این است که هر منطقه شهرداری با مشاوران مختلف به سلیقه خود این کار را انجام داده در نتیجه هیچ هماهنگی در آنها وجود ندارد و حتی استاندارد هم نیستند. به همین خاطر اطلاعاتی پیرامون اینکه سالانه چه مقدار خرج جاگذاری این کاشی‌ها و یا ابتکارات دیگر برای بهبود شهر تهران برای معلولین می‌شود وجود ندارد.

مشکل بعدی نیز نبود یک سامانه مناسب نظارت بر کار پیمانکاران شهرداری است. آنها پروژه‌ها را در مناقصه‌ها پیروز می‌شوند و سپس دیگر کسی روی نحوه اجرای پروژه‌ها نظارت تأثیرگذاری نمی‌کند. پیمانکارها نیز تلاش می‌کنند پروژه‌ها را به ارزان‌ترین شکل ممکن اجرا کنند. مشکل مهم این است که ما هیچ آموزشی برای آگاهی بخشی به بخش مدیریتی و اجرایی نداریم، در نتیجه کارگران به طور مثال کاشی‌ها را از میان درخت و تیر چراغ برق رد می‌کنند. اما از سوی دیگر باید به این نکته اشاره کرد که طرز تفکر مدیران طی سال‌های اخیر عوض شده است. مدیران شهری می‌دانند که باید برای مناسب‌سازی و همچنین ایجاد دسترسی به تمام شهر برای معلولین تلاش زیادی کنند. طی سال‌های اخیر ما علامت‌هایی با خط به ریل در ایستگاه‌های بی. آر.تی نصب کرده‌ایم همچنین برخی از ایستگاه‌های مترو به کاشی‌های مخصوص و علامت‌های صوتی مجهز شده‌اند. ما یک برنامه کلی برای هوشمندسازی شهر داریم که اضافه کردن علامت‌های صوتی و کاشی‌های اخطاردهنده در سر چهارراه‌ها نیز بخشی از آن است. ما در این زمینه نیز مانند یک کشور در حال توسعه هستیم. از بسیاری شهرها در دنیا وضعمان بهتر است و نسبت بسیاری دیگر عقب هستیم.